|
سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــام دوشنبه یه اردوی ۴-۵ روزه از طرف مدرسه رفتیم یکی از بچه ها مجوز بازدید از سازمان تحقیقیات اتمی گرفته بود(تنها جایی که نرفتیم!!!) ولی رفتیم نیروگاه آبی .و خورشیدیو....رو دیدم هممونم برف ندیده بودیم
توی توچال هم حسابی برف بازی کردیم عقدمون خالی شد!! دو تا از فول های معلم شیمیمون تو سفر: ۱-هیچ کس صحبت نمیکنه بجز خواب ۲- گفت: گوساله من جای پدرتم حوصله ندارم بقیشو بگم امروز هم واسه ی عملی دفاعی رفته بودیم شانس اوردیم که بخاطر بارون بیخیالمون شدن وگرنه جنازمون به خونه میرسید بعد از ۵۰۰-۶۰۰ تا بشین پاشو و ..... (الان به زور راه میرم!)بارون گرفت و برگشتیم من دیگه برم!بابای...
+
نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 14:20 توسط حسام
|
|