تبليغاتX
خفن حسام(پسر تنها)
 

سلـــــــــــــــــــــــــــــــــــام بالاخره بعد از یه عمری اومدم آپ کنم خیلی حرف برا گفتن دارما ولی بیشترشو سانسور کردم

دوشنبه یه اردوی ۴-۵ روزه از طرف مدرسه رفتیم یکی از بچه ها مجوز بازدید از سازمان تحقیقیات اتمی گرفته بود(تنها جایی که نرفتیم!!!)گفته بودن ۳۵ نفر نمی دونم چطوری ۵۵ نفر شدیم!اولش گفتن با هوایما میریم و هتل گرفتنو...... ولی با قطار رفتیم کلیم حال داد مخصوصا" معما گقتن های سبزه قبایی(معلم پرورشیمون) !!!! نمی دونستم انقد با نمک تشریف داره! تمام حروف ع - ح - ذ - ض - ظ - ط و...... رو مثه عربا تلفظ میکنه انقد قشنگ میگه که آدم حظ میکنه!!! ( توی تهرانو راه آهنو ...... هر جایی که بلند حرف میزد کسایی که شت سرش بودن بهش می خندیدن!) مثلا" به من میگه آقای حــــــــــــــــــــــــسام!!!چند بار هم برای اینکه حرص بچه ها رو دربیارم بهش گفتم که بچه های کوه ی ۴ گفتن برامون معما بگی اونم میرفت براشون کلی شروور میگفتمعلم فیزیک و شمیم وآبدارچی (بختیاری)مدرسه هم باهامون بودن! البته بختیاری فقط بالا شهرو بلده ها وقتی رسیدیم یه طوری میگفت اینور الهیس اینور میره برای ولیعصر و..... که کسی ندونه فک میکنه کل عمرشو اونجا بوده!!کلیم ولگردی کردیم( تو جردن-خوابگاهمون- توچال تجریش پایتخت-معلم شیمیمون بخاطر اینکه لپ تاپ بخره ما رو اونجا بردا فقط بخاطر خودش!) یه نفر داشت به من میگفت خیلی کودنی که نمی دونی آفریقا همون جردنه! اصلا" به من چه؟؟ من باید از کجا میدونستم؟تازه اگه خوب فک کنی میبینی اونو با قاره ی آفریقا هم میشد اشتباه گرفت!جالب ترین چیز این بود که نرسیده ما رو بردن طرف قزوین!!قرار نبود اونجا بریم

ولی رفتیم نیروگاه آبی .و خورشیدیو....رو دیدم هممونم برف ندیده بودیم واسه همین تا برف دیدم حمله کردیم!بعد ۵ مین احساس کردم  دستم مال خودم نیست!!(آخه کدوم دیوونه ای بدون دستکش برف بازی میکنه؟؟؟) تو این عکس کاملا" پیداس که همه برف ندیدن!!!در عرض ۵۰ ثانیه برفا اینطوری شدن:)

توی توچال هم حسابی برف بازی کردیم عقدمون خالی شد!!

دو تا از فول های معلم شیمیمون تو سفر: ۱-هیچ کس صحبت نمیکنه بجز خواب ۲- گفت: گوساله من جای پدرتم فول های خودمو نمیگم از بقیه هم خیلی هست ولی نمیشه گفت!

حوصله ندارم بقیشو بگم

امروز هم واسه ی عملی دفاعی رفته بودیم شانس اوردیم که بخاطر بارون بیخیالمون شدن وگرنه جنازمون به خونه میرسیدهمه ی دانش آموزاشون از این عرب وحشیا بودنمثلا" وقتی می خواستن با هم شوخی کنن دوستشونو بلند میکردن پرتش میکردن رو زمین یه دور هم دعواشون شد که خیلی عاقلانه بیخیال دعوا شدن(البته بعد از اینکه زمین خونی شد! عین این بازیای کامپیوتری میپریدن تو هوا تو صورت هم میزدن) بچه های مدرسه ی ما هم که از ترس به دیوار چسبیده بودنالبته تو مدرسه ی خودمونم از این جور افراد پیدا میشه ها! ولی اینا یه چیز دیگن۹۹٪ تیکه پارت میکنن اگه هم نتونن چاقو یا پنجه بکس درمیارن(اتقاقا" یکی از بروبچز هم دیروز توی کوچشون از یه دزد که نجه بکس داشت مشت خورده بود....خیلی شانس اورد چون به فکش ساییده شد -۶تا بخیه خورده بود- اگه کامل می خورد.......)منم در زمان جاهلیت ( تا ۱۲ سالگی) با اینجور عربا دعوا میکردم ولی یه بار که طرفو زدم بعدش برام چاقو دراورد فهمیدم با کسی شوخی ندارن!!!بهرحال سکته کردیم تا برگشتیم به این نظامیایی هم که اومده بودن گفتن ما از تیزهوشان اومدم (که موقع کتک زدن! هوای ما رو داشته باشن)

بعد از ۵۰۰-۶۰۰ تا بشین پاشو و ..... (الان به زور راه میرم!)بارون گرفت و برگشتیم

من دیگه برم!بابای...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 14:20  توسط حسام  |